تالیفات
فقیه بزرگوار محقق اردبیلی علاوه بر تدریس ، کتابهای پرارجی نیز در موضاعات کلام ، فقه ، اصول ، سیره اهل بیت علیه السلام و عقاید تالیف کرد که برخی از آنها اثری در دست نیست . فهرست قسمتی از این آثار عبارت اند از:
1. استیناس المعنویه (در علم کلام(
2. بحر المناقب
3. حاشیه بر شرح تجرید
4. حدیقه الشیعه
5. رساله خراجیه
6. زبدة البیان فی آیات الاحکام
7. مقاله فی الامر بالشی (در علم اصول(
8. مناسک حج (فارسی)
9.مجمع الفایده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان
این کتاب یکی از مشهورترین و عمیق ترین دایرة المعارفهای فقه استدلالی و یکی از مصادر و منابع گران سنگ فقه جعفری است . که همواره مورد توجه مجتهدان بوده است . محقق این کتاب را به مثابه شرحی بر کتاب ارشاد علامه حلی نوشته ولی خود کتابی بسیار مفصل و عمیق است که با دقت و کنکاشی عظیم به تحلیل و بررسی مباحث فقهی پرداخته است .
سیره مقدس
مقدس اردبیلی بسیار متواضع بود و در مقابل شاگردانش خود را فوق العاده کوچک می شمرد و آنان را مورد تکریم و احترام فراوان قرار می داد. گویند در هنگامی که شیخ حسن از تحصیل فراغت یافت و قصد داشت به لبنان باز گردد از استاد خویش تقاضای نصیحت و موعظه کرد و مقدس اردبیلی احادیثی را گردآوری کرده ، در ورقه ای نوشت و به ایشان داد و در پایان آن نوشت این جملات را اضافه کرد:
((کتبه العبد احمد لمولاه امتثالا لامره و رجاء لنذکره ))(510)
این مطلب را بنده خدا احمد برای مولای خود نوشته است تا فرمان ایشان را به جای آورد و به امید اینکه موجب پندآموزی وی باشد.
اخلاص در کار تعلیم و تدریس نیز از خصلتهای بارز مقدس اردبیلی بوده است . ملا عبدالله شوشتری از شاگردان مقدس اردبیلی در مجلسی مساله ای را از استاد خویش پرسید. مقدس سوال او را پاسخ گفت . اما شاگرد به این پاسخ قانع نشد و بحث ادامه یافت . ناگهان مقدس سکوت کرد و پس از لحظه ای فرمود: این بحث بماند برای بعد، باید به کتاب مراجعه کنم ! سپس از مجلس برخاست و به شاگرد فرمود تا همراه او به جایی دیگر بروند. پس از خروج از آن مجلس محقق اردبیلی پاسخی بسیار دقیق و عمیق بیان کرد به طوری که شاگرد قانع شد و شبهه ای برایش باقی نماند. شاگرد پرسید: آقا، چرا پاسخی به این نیکویی می دانستید و در همان مجلس بیان نفرمودید؟
محقق فرمود: آنجا چون در مجلس و در حضور جمعی از مردم بودیم احتمال داشت که قصدمان جدل و فخرفروشی و اظهار فضل بر یکدیگر باشد ولی اینجا این شبهه نیست زیرا تنها خدای متعال ناظر بحث و گفتگوی ماست . (511)
کمک به محرومان نیز از خصوصیات پسندیده مقدس اردبیلی بوده است . نقل است در یکی از سالها قحطی و گرانی به اوج خود رسیده بود و فقر و گرسنگی بیداد می کرد محقق اردبیلی اندک آذوقه ای داشت که فقط کفاف قوت خانواده اش را می کرد. اما او راضی نشد که خانواده اش غذا داشته باشند در حالی که افراد زیادی در جامعه محتاج و گرفتارند. از این رو آن طعام را بین بیچارگان تقسیم کرد. همسرش از این عمل او برآشفت و گفت :
در چنین سال قحطی آنچه طعام داشتیم به فقرا کمک کردی ، اکنون باید فرزندان من دست گدایی به سوی دیگران دراز کنند؟
محقق پاسخی نداد و از منزل خارج شده ، راه مسجد کوفه را در پیش گرفت . او تصمیم گرفته بود چند روزی را در مسجد اعتکاف کرده ، به عبادت و راز و نیاز بپردازد. در دومین روز حضور او در مسجد مرد عربی مقداری گندم و آرد بر چهارپایی بار کرده ، به خانه محقق اردبیلی برد و به همسرش تحویل داد و گفت :
صاحبخانه در مسجد اعتکاف کرده و این گندم و آرد را برای شما فرستاده است . چند روزی گذشت تا اینکه مقدس اردبیلی به خانه بازگشت . همسرش به او گفت :
آرد و گندمی که فرستاده بودید خیلی مرغوب بود.
محقق ، بی خبر از همه جا، وقتی این سخن را شنید دریافت که این فضل و رحمتی از طرف خدا بوده است و خداوند را بر این بنده نوازی ستایش کرد.(512)
در وادی کرامات
از زندگی این فقیه عابد و عارف کامل کراماتی نقل شده است . در ذیل به دو نمونه آن اشاره می کنیم :
فردی از اهل تفرش به نام میرغلام (میر فیض الله ) که یکی از شاگردان و نزدیکان مقدس اردبیلی و فردی دانشمند و پارسا بود، می گوید:
من در مدرسه ای که حجره های آن در صحن مطهر امیرالمومنین علی علیه السلام قرار داشت ، سکونت کرده به فرا گرفتن علم اشتغال داشتیم . در یکی از شبهای تاریک پس از آنکه از مطالعه فارغ شدم از حجره بیرون آمدم و به اطراف نگاه می کردم که ناگهان دیدم مردی با سرعت به طرف قبه مبارک می رود. با خود گفتم شاید این مرد دزدی است که می خواهد به حرم دستبرد بزند و قندیلهای حرم مطهر را به یغما ببرد! به ناچار به طوری که او متوجه نشود. تعقیبش کردم دیدم به طرف در حرم مبارک رفت و اندکی توقف کرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمین افتاد و در باز شد و او وارد گردید و بعد در دوم و سوم نیز به همان صورت باز شد. دیدم آن مرد به کنار مرقد مطهر مشرف شده ، سلام عرض کرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدایش را شناختم و متوجه شدم با امام علیه السلام درباره یکی از مسائل علمی گفتگو می کند. سپس از حرم خارج و به جانب مسجد کوفه رهسپار شد. من هم پشت سر او به طوری که متوجه من نبود حرکت کردم (تا از اسرار او سر در بیاورم ) وقتی به مسجد رسید به محراب مسجد نزدیک شد و باز شنیدم که با بزرگی درباره همان مساله علمی گفتگو می کند. پس از آنکه پاسخ خود را شنید از آنجا بیرون آمد. من هم در تعقیب او حرکت کردم . وقتی به دروازه شهر رسید، هوا روشن شده بود. پیش از آنکه از دروازه خارج شود با صدای بلند او را مورد خطاب قرار داده ، گفتم : ای مولای ما، من از آغاز تا انجام کار همراه شما بودم ، اینک بفرمایید آن دو بزرگ که با آنها درباره مسائل علمی صحبت می کردید چه کسانی بودند؟ مقدس وقتی این درخواست را شنید، پس از آنکه تعهدات لازم را گرفت که تا موقع حیاتش به کسی اطلاع ندهم ، فرمود: ای فرزند من ! بسیاری از اوقات مسائل مختلفی برای من گنگ و مبهم می ماند، پس در هنگام شب به مرقد مطهر امیرالمومنین علیه السلام می روم و مساله را برای حضرت مطرح و جوابش را دریافت می کنم . امشب نیز بر طبق معمول به حضور انور شرفیاب شدم و حضرت مرا به صاحب الزمان علیه السلام حواله کرد و فرمود: فرزندم مهدی (عج ) در مسجد کوفه است ، به حضورش برس و پاسخ مسائل خود را از آن حضرت استدعا کن آن مردی که در مسجد کوفه دیدی حضرت مهدی (عج ) بود.(513)
وی شبی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در خواب دید که حضرت موسی علیه السلام در خدمت آن بزرگوار نشسته است و مقدس نیز در آنجا حضور دارد. پس حضرت موسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله سوال کرد: این مرد کیست ؟ پیامبر فرمود: از خودش سوال کن . حضرت موسی علیه السلام از مقدس پرسید: تو کیستی ؟ مقدس جواب داد: من احمد پسر محمد از اهل اردبیل هستم و در فلان کوچه ، فلان خانه منزل من است . حضرت موسی علیه السلام تعجب کرد و گفت : من از اسم تو سوال کردم این همه تفصیل برای چه بود؟ مقدس در جواب گفت : خداوند عالم وقتی از تو سوال کرد که این چیست که در دست تو است ، تو چرا آن قدر در پاسخ تفضیل دادی (514)! حضرت موسی علیه السلام به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت : راست گفتی که علمای امت من همانند انبیای بنی اسرائیل می باشند.(515)
رحلت
سرانجام ماه رجب سال 993 ق . فرا رسید. در این سال آفتاب فقاهت که از شهر اردبیل درخشیدن آغاز کرده و در سراسر جهان تشیع پرتوافشانی نموده بود پس از عمری تلاش و کوشش خستگی ناپذیر در راه دین و شریعت جاودانی اسلام در نجف اشرف غروب کرد، هر چند این غروب جسم او بود و روح مقدسش با آثار ارزشمندش همچنان پرتو افشان اسلام و تشیع است . پیکر مطهر مقدس اردبیلی را شیعیان و دوستانش در حرم مطهر مولای متقیان حضرت علی علیه السلام به خاک سپردند تا همان گونه که در دنیا عاشق اهل بیت علیه السلام بود در آخرت نیز همنشین آنها باشد.[1]
[1] . تندیس پارسایی، زندگی نامه آیت الله مقدس اردبیلی، نوشته: سید سجاد موسوی
آرامگاه های مشاهیر در حرم مطهر
نجف اشرف, سرزمین پیامبران و اولیا است و همان جایى است که حضرت ابراهیم(ع) آن را با خریدن از صاحبانش بعنوان محل سکنى برگزید.
پروردگار متعال به این سرزمین ویژگیهایى عطا فرموده که به هیچ سرزمین دیگرى نبخشیده است. حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) مى فرمایند: سرزمین نجف طى دوره هاى مختلف, ازجایگاه و قداست ویژه اى برخوردار بوده است. به این خاطر حضرت أمیرالمؤمنین خطاب به این سرزمین مى فرمایند: ( ما أحسن منظرک و أطیب قعرک اللهم اجعل قبری بها) ( عجب منظر زیبا و و جایگاه نیکویى دارى, پروردگارا, قبر مرا در این سرزمین قرار ده).
بعد از دفن شدن پیکر مطهر حضرت أمیرالمؤمنین(علیه السلام) در نجف در سال (40 هجرى قمرى), قداست این سرزمین دوچندان شد.
به این خاطر, مؤمنان و دلباختگان حضرت أمیرالمؤمنین(ع), در تمامى نقاط جهان, آرزو دارند بعد از مرگ, شرافت دفن شدن در وادى السلام, در جوار بارگاه أمیرالمؤمنین(علیه السلام) را بدست آورند. روایات بسیارى در این باره, از اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است. من جمله:
حضرت أمیرالمؤمنین به پشت کوفه نظر افکندند و فرمودند: (ما أحسن منظرک... الحدیث (فرحة الغری/61)) (چه منظر زیبایى دارى)
حضرت امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: ( هر مؤمنى در هر جایى از زمین دربگذرد, پروردگار متعال, روحش را در وادى السلام محشور مى سازد. عرض شد: وادى السلام کجاست؟ فرمودند: بین سرزمین نجف و کوفه, آنها را مى بینم, چه بسیارند, بر منبرهایى نورانى نشسته اند و با یکدیگر سخن مى گویند) (ارشاد القلوب: 2/ 239)
قبرستان وادى السلام از بزرگترین قبرستانهاى جهان به شمار مى آید.
دفن کردن تنها شامل وادى السلام نمى شود. در صحن مطهر علوى نیز, تعداد بسیارى از علما و بزرگان حوزه علمیه نجف, دانشمند, ادیب و شاعر, افراد سرشناس, پادشاهان و رجال دولتى به خاک سپرده شده اند.
آثار بسیارى از این آرامگاه ها از بین رفته است و اکثرسنگ نبشته هاى قبرها که نام صاحب قبر برآن نقش بسته ناپدید شده اند. تصاویر افراد دفن شده در حرم مطهر نیز به دستور رژیم سرنگون شده بعث, رفع شد. تولیت کنونى حرم مطهر سعى دارد با همکارى پژوهشگران, زندگى نامه افراد مهم و برجسته دفن شده در حرم مطهر را گردآورى کند و محل آرامگاه آنها را دقیقا مشخص نماید و تصاویر آنها را ترمیم کرده و به جاى خود بازگرداند.
مکان آرامگاه برخی از دانشمندان و مراجع بزرگ در صحن مطهر و مشخصات این بزرگان درادامه خواهد آمد .
منبع:
النتخب ص 53 .
به جز از علی نباشد
به جز از علی نباشد به جهان گرهگشایی **** طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن **** به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوایی
ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم **** سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی
بشناختم خدا را چو شناختم علی را **** به خدا نبردهای پی اگر از علی جدایی
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق **** تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن **** تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی
همه عمر همچو "شهری" طلب مدد از او کن **** که به جز علی نباشد به جهان گرهگشایی
"عباس شهری"
ای قبله دلها
سالیست که من دوختهام چشم به راهی **** آن ماه که هر سال کند جلوه چو ماهی
خورشید ولایت به رحب چهره عیان کرد **** خورشید نتابیده چنین خوب به ماهی
ای قبله دلها افق کعبه بیارای **** بهتر ز تو بر قدرت حق نیست گواهی
هم عشق خبر داد ازین مسئله **** هم عقل جز حب تو دیگر نتوان یافت پناهی
هر جا که روم نام تو بی خویشتن آنجا **** چون سائل آشفته نشینم سر راهی
جان آوردم مژده که در جمع احباست **** از عین عنایت به منت نیز نگاهی
آنگاه کنم فخر به عالم که نباشد **** چون بنده گدایی و به کردار تو شاهی
نامت به زبان جاری و از شوق نماندهست **** در دیده و در سینه دگر اشکی و آهی
روشن به امید است دل امروز که فردا **** شاید تو شفاعت کنی از نامه سیاهی
در راه ولایت شدهام رهرو و دانم **** زین ره نتوان یافت به حق بهتر راهی
اصل شجر خلقت دینست هراسش **** در سایهات ار هست پناهنده گیاهی
با لطف تو چون کویم هر چند که باشم **** سرگشته به طوفان بلا چون پر کاهی
در آن گه گنهکارم و اندیشه ندارم **** آخر بشرم چون نکنم هیچ گناهی؟
یأس از کرم دوست گناهست و مرا نیست **** آری همه هست گنهبخش الهی
اسلام به شمشیر و به تدبیر تو را راست **** در جنگ چو آیی تو چه حاجت به سپاهی
ما را به ولای تو ز ما هست اگر خود **** هرگز نپسندیدی از دهر ز ماهی
دلداده شوم من، از آن روی که طبعم **** خوش مدح علی ساز کند گاه به گاهی
"دکتر ناظرزاده کرمانی"
علی آن شیر خدا
علی آن شیر خدا شاه عرب **** الفتی داشت با این دل شب
شب ز اسرار علی، آگاه است **** دل شب محرم سرّ الله است
شب علی دید به نزدیکی دید **** گر چه او نیز به تاریکی دید
شاه را دید به نوشینی خواب **** روی بر سینه دیوار خراب
قلعهبانی که به قصر افلاک **** سر دهد ناله زندانی خاک
اشکباری که چو شمع بیزار **** میفشاند زر و میگرید زار
دردمندی که چو لب بگشاید **** در و دیوار به زنهار آید
کلماتش چو در آویزه گوش **** مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجر تا سینه آفاق شکافت **** چشم بیدار علی خفته نیافت
روزهداری که به مُهر اسحار **** بشکند نان جوین افطار
ناشناسی که به تاریکی شب **** میبرد نان یتیمان عرب
تا نشد پردگی آن سرّ جلی **** نشد افشا که علی بود علی
شاهبازی که به بال پر راز **** میکند در ابدیت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر **** در دل شب بشکافد دل شیر
عشقبازی که هم آغوش خطر **** خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تأثیر **** حلقه در شد از او دامنگیر
دست در دامن مولا زد در **** که علی بگذرد از ما مگذر
شال میبست و ندایی مبهم **** که کمربند شهادت را محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار **** میکند قاتل خود را بیدار
ماه محراب عبودیت حق **** سر به محراب عبادت منشق
میزند پس، لب او کاسه شیر **** میکند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست **** تو خدایی مگر ای دشمن دوست
در جهان این همه شر و همه شر **** ها علی بشر کیف بشر
کفن از گریه غسال خجل **** پیرهن از رخ وصال خجل
" محمد حسین شهریار"
ز کوى شاه اولیاء
نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا کند **** قسم به ذات کبریا، ز یُمن مرتضى کند
خدا چو هست رهنمون، مگر دگر چرا و چون **** که او کند هر آنچه را که حکمت، اقتضا کند
ز قدرت یداللّهى، کسى ندارد آگهى **** وسیلهاش بود علىّ، خدا هر آنچه را کند
به جنگ بدر و نهروان، علىّ است یکّه قهرمان **** نِگر که دست حقّ عیان، قتال اشقیا کند
به روى دوش مصطفى، نهد چو پاى مرتضى **** نگر به بت شکستنش، که در جهان صدا کند
به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود **** خدا بدستِ دست خود، لواى حقّ به پا کند
چو افضل از عبادت خلایق است ضربتش **** علىّ تواند این عمل، شفیع ما سوى کند
به پیشگاه کردگار، ز بس که دارد اعتبار **** دیون جمله بندگان، تواند او ادا کند
نماز بى ولاى او عبادتى است بى وضو **** به منکر على بگو، نماز خود قضا کند
هر آن که نیست مایلش، جفا نموده با دلش **** بگو دل مریض خود، به عشق او شفا کند
على است آن که تا سحر، سرشک ریزد از بصر **** پى سعادت بشر، ز سوز دل دعا کند
على انیس عاشقان، على پناه بى کسان **** على امیرمؤمنان، که مدح او خدا کند
پس از شهادت نبىّ، که را سزد به جز على **** که تا به حشر آدمى، به کارش اقتداء کند
قسیم نار و جنّتش، ترازوى محبّتش **** که مؤمنان خویش را، ز کافران جدا کند
گهى به مَسند قضا، گهى به صحنه غزا **** گهى به جاى مصطفى، که جان خود فدا کند
على است فرد و بى نظیر، على مجیر و دستگیر **** که نام دلگشاى او، گره ز کار وا کند
ز کار قهرمانیش، پر است زندگانیش **** نگین پادشاهیش، به سائلى عطا کند
امیر کشور عرب، ثناکنان، دعا به لب **** برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا کند
ز کوى شاه اولیاء، که مهر اوست کیمیا **** کجا روى بیا بیا، که دردها دوا کند
وقتی تو آمدی
وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بود
از فاطمه بزادی و زهرا گواه بود
وقتی تو آمدی همه نخلهای تو
از پیش آمدند به بزمی که آه بود
وقتی تو آمدی همه آسمان شنید
فریاد دیو را که سرا پا سیاه بود
یک کعبه در شکاف تمنای دوست بود
یک قبله در سکوت سجود اله بود
وقتی تو آمدی همه کودکان شهر
دیدند ماه بهر یتیمان پناه بود
فرقت شکافت تا که دل کعبه نشکند
آری که سجدهگاه تو چون قبلهگاه بود
"سید جعفر علوی"
امید دل
علی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر **** که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در
علی تنهاست نوزادی که گوید: باز کن مادر **** ید از قنداق تا گویم هزاران ذکر بر داور
علی تنهاست یاور در میان قوم پیغمبر **** که شد در دعوت اول، وزیر و وارث و سرور
علی تنهاست مومن، عین کشف پرده آخر **** علی تنهاست مردِ اول مومن به پیغمبر
علی تنهاست باب علم، هر کاو طالب است از در **** علی تنهاست باب حِطّه، داخل کی شود کافر؟
علی تنهاست صاحب، منزلت، هارون پیغمبر **** علی تنهاست میزان عمل در وادی محشر
علی تنها احب خلق، نزد خالق اکبر **** کنار سفره طائر شده مهمان پیغمبر
علی تنهاست همسر، از برای دخت پیغمبر **** علی تنها برادر، بر نبی طاهر و اطهر
علی تنهاست در صلبش تمام نسل پیغمبر **** علی تنهاست در مرگِ تمام خلق در محضر
علی تنهاست قالع، درب خیبر را بسانِ پر **** علی تنهاست صابر تا حسینش خیره شد بر در
علی تنهاست ساقی، تشنگان را بر لب کوثر **** علی تنهاست حامی از برای کوثری دیگر
علی تنهاست مظلومی که شیران عرب را سر **** علی تنهاست محبوبی که بغض او نفاق آور
علی تنهاست تنها در درون بیت بی همسر **** علی تنهاست صابر صبر او ایوب را مادر
علی تنهاست کرّاری که حقاً غیر فرّار است **** زره در پشت، بی کار است اگر باشد برِ حیدر
علی تنهاست قاطع، شیرهای کافران را سر **** علی تنهاست عادل، کی ربود از مور، حتی پر
علی تنهاست استاد از برای میثم و بوذر **** علی تنهاست سلمان پرور و هم مالک اشتر
علی تنهاست منفق، مال خود در سرّ و در منظر **** علی آیات نجم و طور، میثاق، انما المنذر
علی کشاف کُربتها، قسیم جنت و کوثر **** مُعز الاولیاء و قُدوه اهل کسا حیدر
علی فجار را قاتل، علی ابرار را سرور **** علی داماد پیغمبر، به دامان نبی پرور
علی صدیق اکبر او، علی فاروق اعظم او **** علی بئر معطل او، که بر چاهی نماید سر
علی را بوتراب آمد به عشقش آفتاب آمد **** فصاحت را تمام آمد، خطابت را کمال و فرّ
علی داعی، علی شاهد، علی هادی، علی حاضر **** علی راضی و مرضی و رضی و مرتضی حیدر
امیرالمومنین حیدر، ابوالسبطینِ پیغمبر **** ابوالریحانتین از دیده بینای آن سرور
علی تنهاست ساجد، سجدهاش سجاده را باور **** علی تنهاست راکع، در رکوعش داده انگشتر
علی تنهاست عادل، عِدل عدلش عدل پیغمبر **** علی تنهاست صادق، صدق او صدیقه را باور
علی تنهاست بر مومن، امیر اول و آخر **** علی تنهاست بر مسلم، پدر، با خون فرقِ سر
علی تنهاست منصوب نبی الآخرین اول **** علی تنهاست مقتول شقی الآخرین آخر
علی تنهاست امید دل غمدیده جعفر **** به امر ناب پیغمبر به عشق سوره کوثر
"سید جعفر علوی"
ریزه خور سفره احسان علی
کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست
بیت حق جلوهگر از روی درخشان علیست
در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه و میزان علیست
ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست
روز محشر که گذرنامه جنت طلبی
آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست
دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست
کشتن "مرحب" و بگرفتن خیبر در کف
خاطرات خوش دیباچه دوران علیست
دور شو ای پسر "عبدود" از دیدهی او
که شجاعان عرب پشه به میدان علیست
این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علیست
گرچه این دیده ز دیدار نجف محروم است
در عوض ریزهخور سفره احسان علیست
"سید حسن خوش زاد"
فاتح قلعه خیبر
تا صورت پیوند جهان بود، على بود **** تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود **** سلطان سخا و کرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس **** هم صالح پیغمبر و داوود، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب **** هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملائک که شد آدم ز على شد **** آدم که یکى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر **** بر کنگرهى عرش بیفزود، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن **** هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
آن لحمک لحمى بشنو تا که بدانى **** آن یار که او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و یدبیضا و نبوت **** در مصر به فرعون که بنمود، على بود
چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم **** از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود **** آن نور خدایى که بر او بود، على بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج **** با احمد مختار یکى بود، على بود
آن قلعهگشایى که در قلعه خیبر **** برکند به یک حمله و بگشود، على بود
آن گرد سرافراز که اندر ره اسلام **** تا کار نشد راست نیاسود، على بود
آن شیر دلاور که براى طمع نفس **** بر خوان جهان پنجه نیالود، على بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است **** تا هست، على باشد و تا بود، على بود
جلال الدین محمد بلخى(مولوى)
ز لیلایی شنیدم
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است - که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته -چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد -گمانم ابن ملجم یا علی گفت
دلا باید که هردم یا علی گفت -نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید -ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان -نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار -خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد -کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد -یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
هو یا امیر المومنین
ای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین
ای قبله ی اهل یقین هو یا امیر المومنین
راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین
خیل ملائک لشکرت ،تاج ولایت بر سرت
مُلک حَقت زیر نگین هو یا امیر المومنین
تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا
آیات فرقان مبین هو یا امیر المومنین
اول تویی،آخر تویی، یاور تویی، ناصر تویی
بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین
از بهر خدمت روز و شب، اِستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین
سوی محبان کن نظر، محفوظشان دار از خطر
ای حب تو حصن حصین هو یا امیر المومنین
دارد صغیر بی نوا بر آستانت التجاء
مگذارش از محنت غمین هو یا امیر المومنین
صغیر اصفهانی
توی نجف یه خونه بود
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین
از مرحوم محمد رضا آقاسی
عَلَی الله
از صحبت اغیار گذشتیم علی الله
ما از همه جز یار گذشتیم علی الله
شد وعده ی دیدار من و یار شب تار
از خواب شب تار گذشتیم علی الله
خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر
از جنت و از نار گذشتیم علی الله
از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان
ما سوخته یک بار گذشتیم علی الله
در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم
زین مردم بیمار گذشتیم علی الله
چشم طمع از مال جهان پاک ببستیم
از اندک و بسیار گذشتیم علی الله
از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل
ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله
حق راست انا الحق خساگر چو حلاج
از بیم سر دار گذشتیم علی الله
از: علامه حسن زاده ی آملی(مد ظله العالی
مُهرِ مِهر علی
اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب
و یا به دست تو گردند سنگ و گل زر ناب
اگر مطیع تو گردند خلق روی زمین
وگر مسخر گردد تو را خور و مهتاب
اگر بنای معابد کنی هزاران بار
و یا به نام تو مسجد بنا شود صد باب
اگر به زهد نباشد تو را قدیم و ندیم
و یا ز کثت تقوی نباشدت خور و خواب
به هوش باش و شنو این سخن ز مردانی
بحق جمله رسولان بحق پنج کتاب
به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی«ع»
نباشدت به دو دنیا نصیب غیر عذاب
از: مرحوم محمد علی مردانی
به جز از علی نباشد
به جز از علی نباشد به جهان گرهگشایی **** طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن **** به جز او به زخم دلها ننهد کسی دوایی
ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم **** سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی
بشناختم خدا را چو شناختم علی را **** به خدا نبردهای پی اگر از علی جدایی
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق **** تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن **** تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی
همه عمر همچو "شهری" طلب مدد از او کن **** که به جز علی نباشد به جهان گرهگشایی
"عباس شهری"
ای قبله دلها
سالیست که من دوختهام چشم به راهی **** آن ماه که هر سال کند جلوه چو ماهی
خورشید ولایت به رحب چهره عیان کرد **** خورشید نتابیده چنین خوب به ماهی
ای قبله دلها افق کعبه بیارای **** بهتر ز تو بر قدرت حق نیست گواهی
هم عشق خبر داد ازین مسئله **** هم عقل جز حب تو دیگر نتوان یافت پناهی
هر جا که روم نام تو بی خویشتن آنجا **** چون سائل آشفته نشینم سر راهی
جان آوردم مژده که در جمع احباست **** از عین عنایت به منت نیز نگاهی
آنگاه کنم فخر به عالم که نباشد **** چون بنده گدایی و به کردار تو شاهی
نامت به زبان جاری و از شوق نماندهست **** در دیده و در سینه دگر اشکی و آهی
روشن به امید است دل امروز که فردا **** شاید تو شفاعت کنی از نامه سیاهی
در راه ولایت شدهام رهرو و دانم **** زین ره نتوان یافت به حق بهتر راهی
اصل شجر خلقت دینست هراسش **** در سایهات ار هست پناهنده گیاهی
با لطف تو چون کویم هر چند که باشم **** سرگشته به طوفان بلا چون پر کاهی
در آن گه گنهکارم و اندیشه ندارم **** آخر بشرم چون نکنم هیچ گناهی؟
یأس از کرم دوست گناهست و مرا نیست **** آری همه هست گنهبخش الهی
اسلام به شمشیر و به تدبیر تو را راست **** در جنگ چو آیی تو چه حاجت به سپاهی
ما را به ولای تو ز ما هست اگر خود **** هرگز نپسندیدی از دهر ز ماهی
دلداده شوم من، از آن روی که طبعم **** خوش مدح علی ساز کند گاه به گاهی
"دکتر ناظرزاده کرمانی"
علی آن شیر خدا
علی آن شیر خدا شاه عرب **** الفتی داشت با این دل شب
شب ز اسرار علی، آگاه است **** دل شب محرم سرّ الله است
شب علی دید به نزدیکی دید **** گر چه او نیز به تاریکی دید
شاه را دید به نوشینی خواب **** روی بر سینه دیوار خراب
قلعهبانی که به قصر افلاک **** سر دهد ناله زندانی خاک
اشکباری که چو شمع بیزار **** میفشاند زر و میگرید زار
دردمندی که چو لب بگشاید **** در و دیوار به زنهار آید
کلماتش چو در آویزه گوش **** مسجد کوفه هنوزش مدهوش
فجر تا سینه آفاق شکافت **** چشم بیدار علی خفته نیافت
روزهداری که به مُهر اسحار **** بشکند نان جوین افطار
ناشناسی که به تاریکی شب **** میبرد نان یتیمان عرب
تا نشد پردگی آن سرّ جلی **** نشد افشا که علی بود علی
شاهبازی که به بال پر راز **** میکند در ابدیت پرواز
شهسواری که به برق شمشیر **** در دل شب بشکافد دل شیر
عشقبازی که هم آغوش خطر **** خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تأثیر **** حلقه در شد از او دامنگیر
دست در دامن مولا زد در **** که علی بگذرد از ما مگذر
شال میبست و ندایی مبهم **** که کمربند شهادت را محکم
پیشوایی که ز شوق دیدار **** میکند قاتل خود را بیدار
ماه محراب عبودیت حق **** سر به محراب عبادت منشق
میزند پس، لب او کاسه شیر **** میکند چشم اشارت به اسیر
چه اسیری که همان قاتل اوست **** تو خدایی مگر ای دشمن دوست
در جهان این همه شر و همه شر **** ها علی بشر کیف بشر
کفن از گریه غسال خجل **** پیرهن از رخ وصال خجل
" محمد حسین شهریار"
ز کوى شاه اولیاء
نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا کند **** قسم به ذات کبریا، ز یُمن مرتضى کند
خدا چو هست رهنمون، مگر دگر چرا و چون **** که او کند هر آنچه را که حکمت، اقتضا کند
ز قدرت یداللّهى، کسى ندارد آگهى **** وسیلهاش بود علىّ، خدا هر آنچه را کند
به جنگ بدر و نهروان، علىّ است یکّه قهرمان **** نِگر که دست حقّ عیان، قتال اشقیا کند
به روى دوش مصطفى، نهد چو پاى مرتضى **** نگر به بت شکستنش، که در جهان صدا کند
به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود **** خدا بدستِ دست خود، لواى حقّ به پا کند
چو افضل از عبادت خلایق است ضربتش **** علىّ تواند این عمل، شفیع ما سوى کند
به پیشگاه کردگار، ز بس که دارد اعتبار **** دیون جمله بندگان، تواند او ادا کند
نماز بى ولاى او عبادتى است بى وضو **** به منکر على بگو، نماز خود قضا کند
هر آن که نیست مایلش، جفا نموده با دلش **** بگو دل مریض خود، به عشق او شفا کند
على است آن که تا سحر، سرشک ریزد از بصر **** پى سعادت بشر، ز سوز دل دعا کند
على انیس عاشقان، على پناه بى کسان **** على امیرمؤمنان، که مدح او خدا کند
پس از شهادت نبىّ، که را سزد به جز على **** که تا به حشر آدمى، به کارش اقتداء کند
قسیم نار و جنّتش، ترازوى محبّتش **** که مؤمنان خویش را، ز کافران جدا کند
گهى به مَسند قضا، گهى به صحنه غزا **** گهى به جاى مصطفى، که جان خود فدا کند
على است فرد و بى نظیر، على مجیر و دستگیر **** که نام دلگشاى او، گره ز کار وا کند
ز کار قهرمانیش، پر است زندگانیش **** نگین پادشاهیش، به سائلى عطا کند
امیر کشور عرب، ثناکنان، دعا به لب **** برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا کند
ز کوى شاه اولیاء، که مهر اوست کیمیا **** کجا روى بیا بیا، که دردها دوا کند
وقتی تو آمدی
وقتی تو آمدی دل ما پیش چاه بود
از فاطمه بزادی و زهرا گواه بود
وقتی تو آمدی همه نخلهای تو
از پیش آمدند به بزمی که آه بود
وقتی تو آمدی همه آسمان شنید
فریاد دیو را که سرا پا سیاه بود
یک کعبه در شکاف تمنای دوست بود
یک قبله در سکوت سجود اله بود
وقتی تو آمدی همه کودکان شهر
دیدند ماه بهر یتیمان پناه بود
فرقت شکافت تا که دل کعبه نشکند
آری که سجدهگاه تو چون قبلهگاه بود
"سید جعفر علوی"
امید دل
علی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر **** که از دیوار، مهمان شد نه مثل انبیا از در
علی تنهاست نوزادی که گوید: باز کن مادر **** ید از قنداق تا گویم هزاران ذکر بر داور
علی تنهاست یاور در میان قوم پیغمبر **** که شد در دعوت اول، وزیر و وارث و سرور
علی تنهاست مومن، عین کشف پرده آخر **** علی تنهاست مردِ اول مومن به پیغمبر
علی تنهاست باب علم، هر کاو طالب است از در **** علی تنهاست باب حِطّه، داخل کی شود کافر؟
علی تنهاست صاحب، منزلت، هارون پیغمبر **** علی تنهاست میزان عمل در وادی محشر
علی تنها احب خلق، نزد خالق اکبر **** کنار سفره طائر شده مهمان پیغمبر
علی تنهاست همسر، از برای دخت پیغمبر **** علی تنها برادر، بر نبی طاهر و اطهر
علی تنهاست در صلبش تمام نسل پیغمبر **** علی تنهاست در مرگِ تمام خلق در محضر
علی تنهاست قالع، درب خیبر را بسانِ پر **** علی تنهاست صابر تا حسینش خیره شد بر در
علی تنهاست ساقی، تشنگان را بر لب کوثر **** علی تنهاست حامی از برای کوثری دیگر
علی تنهاست مظلومی که شیران عرب را سر **** علی تنهاست محبوبی که بغض او نفاق آور
علی تنهاست تنها در درون بیت بی همسر **** علی تنهاست صابر صبر او ایوب را مادر
علی تنهاست کرّاری که حقاً غیر فرّار است **** زره در پشت، بی کار است اگر باشد برِ حیدر
علی تنهاست قاطع، شیرهای کافران را سر **** علی تنهاست عادل، کی ربود از مور، حتی پر
علی تنهاست استاد از برای میثم و بوذر **** علی تنهاست سلمان پرور و هم مالک اشتر
علی تنهاست منفق، مال خود در سرّ و در منظر **** علی آیات نجم و طور، میثاق، انما المنذر
علی کشاف کُربتها، قسیم جنت و کوثر **** مُعز الاولیاء و قُدوه اهل کسا حیدر
علی فجار را قاتل، علی ابرار را سرور **** علی داماد پیغمبر، به دامان نبی پرور
علی صدیق اکبر او، علی فاروق اعظم او **** علی بئر معطل او، که بر چاهی نماید سر
علی را بوتراب آمد به عشقش آفتاب آمد **** فصاحت را تمام آمد، خطابت را کمال و فرّ
علی داعی، علی شاهد، علی هادی، علی حاضر **** علی راضی و مرضی و رضی و مرتضی حیدر
امیرالمومنین حیدر، ابوالسبطینِ پیغمبر **** ابوالریحانتین از دیده بینای آن سرور
علی تنهاست ساجد، سجدهاش سجاده را باور **** علی تنهاست راکع، در رکوعش داده انگشتر
علی تنهاست عادل، عِدل عدلش عدل پیغمبر **** علی تنهاست صادق، صدق او صدیقه را باور
علی تنهاست بر مومن، امیر اول و آخر **** علی تنهاست بر مسلم، پدر، با خون فرقِ سر
علی تنهاست منصوب نبی الآخرین اول **** علی تنهاست مقتول شقی الآخرین آخر
علی تنهاست امید دل غمدیده جعفر **** به امر ناب پیغمبر به عشق سوره کوثر
"سید جعفر علوی"
ریزه خور سفره احسان علی
کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست
بیت حق جلوهگر از روی درخشان علیست
در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه و میزان علیست
ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست
روز محشر که گذرنامه جنت طلبی
آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست
دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست
کشتن "مرحب" و بگرفتن خیبر در کف
خاطرات خوش دیباچه دوران علیست
دور شو ای پسر "عبدود" از دیدهی او
که شجاعان عرب پشه به میدان علیست
این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علیست
گرچه این دیده ز دیدار نجف محروم است
در عوض ریزهخور سفره احسان علیست
"سید حسن خوش زاد"
فاتح قلعه خیبر
تا صورت پیوند جهان بود، على بود **** تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود **** سلطان سخا و کرم و جود، على بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس **** هم صالح پیغمبر و داوود، على بود
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب **** هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود
مسجود ملائک که شد آدم ز على شد **** آدم که یکى قبله و مسجود، على بود
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر **** بر کنگرهى عرش بیفزود، على بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن **** هم عابد و هم معبد و معبود، على بود
آن لحمک لحمى بشنو تا که بدانى **** آن یار که او نفس نبى بود، على بود
موسى و عصا و یدبیضا و نبوت **** در مصر به فرعون که بنمود، على بود
چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم **** از روى یقین در همه موجود، على بود
خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود **** آن نور خدایى که بر او بود، على بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج **** با احمد مختار یکى بود، على بود
آن قلعهگشایى که در قلعه خیبر **** برکند به یک حمله و بگشود، على بود
آن گرد سرافراز که اندر ره اسلام **** تا کار نشد راست نیاسود، على بود
آن شیر دلاور که براى طمع نفس **** بر خوان جهان پنجه نیالود، على بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است **** تا هست، على باشد و تا بود، على بود
جلال الدین محمد بلخى(مولوى)
ز لیلایی شنیدم
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت - به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است - که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد - به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته -چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد - زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد - یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد -گمانم ابن ملجم یا علی گفت
دلا باید که هردم یا علی گفت -نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را - هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید -ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها - بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان -نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار -خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد -کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد -یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر - قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
هو یا امیر المومنین
ای وجه رب العالمین هو یا امیر المومنین
ای قبله ی اهل یقین هو یا امیر المومنین
راه طلب پویم تو را در هر کجا جویم تو را
در هر نفس گویم چنین هو یا امیر المومنین
خیل ملائک لشکرت ،تاج ولایت بر سرت
مُلک حَقت زیر نگین هو یا امیر المومنین
تو جان پاک مصطفی وصف تو از قول خدا
آیات فرقان مبین هو یا امیر المومنین
اول تویی،آخر تویی، یاور تویی، ناصر تویی
بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین
از بهر خدمت روز و شب، اِستاده با عجز و ادب
بر درگهت روح الامین هو یا امیرالمومنین
سوی محبان کن نظر، محفوظشان دار از خطر
ای حب تو حصن حصین هو یا امیر المومنین
دارد صغیر بی نوا بر آستانت التجاء
مگذارش از محنت غمین هو یا امیر المومنین
صغیر اصفهانی
توی نجف یه خونه بود
توی نجف یه خونه بود که دیواراش کاهگلی بود
اسم صاحاب اون خونه مولای مردا علی بود
نصف شبا بلند می شد یه کیسه داشت که بر می داشت
خرما و نون و خوردنی هر چی که داشت تو اون می ذاشت
راهی ی کوچه ها می شد تا یتیمارو سیر کنه
تا سفره ی خالیشونو پُر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد پس کوچه های کوفه رو
تا پُرِ بارون بکنه باغای بی شکوفه رو
عبادت علی مگه می تونه غیر از این باشه
باید مثِ علی باشه هر کی که اهل دین باشه
بعدِ علی کی می تونه محرم رازِ من باشه
دردِ دلم رو گوش کنه تا چاره سازِ من باشه
فردا اگه مهدی بیاد دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشاتو وا کن آقا جون بالای خستمو ببین
منو نگا کن آقا جون دل شکستمو ببین
از مرحوم محمد رضا آقاسی
عَلَی الله
از صحبت اغیار گذشتیم علی الله
ما از همه جز یار گذشتیم علی الله
شد وعده ی دیدار من و یار شب تار
از خواب شب تار گذشتیم علی الله
خاکم به سر ار جز به وصالش بنهم سر
از جنت و از نار گذشتیم علی الله
از زهد ریایی که بود شیوه ی خامان
ما سوخته یک بار گذشتیم علی الله
در اهل زمانه دل بیدار ندیدیم
زین مردم بیمار گذشتیم علی الله
چشم طمع از مال جهان پاک ببستیم
از اندک و بسیار گذشتیم علی الله
از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل
ناچار ز گفتار گذشتیم علی الله
حق راست انا الحق خساگر چو حلاج
از بیم سر دار گذشتیم علی الله
از: علامه حسن زاده ی آملی(مد ظله العالی
مُهرِ مِهر علی
اگر به حکم تو باشند باد و آتش و آب
و یا به دست تو گردند سنگ و گل زر ناب
اگر مطیع تو گردند خلق روی زمین
وگر مسخر گردد تو را خور و مهتاب
اگر بنای معابد کنی هزاران بار
و یا به نام تو مسجد بنا شود صد باب
اگر به زهد نباشد تو را قدیم و ندیم
و یا ز کثت تقوی نباشدت خور و خواب
به هوش باش و شنو این سخن ز مردانی
بحق جمله رسولان بحق پنج کتاب
به سینه تو نباشد چو مُهرِ مِهر علی«ع»
نباشدت به دو دنیا نصیب غیر عذاب
از: مرحوم محمد علی مردانی
ولادت:
حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ...
پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مىباشد.
همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.
ستاره ی مدینه وقتی به دنیا آمد، امام حسین علیه السلام به سرعت خود را به پدر رساند و با اشتیاق خبر تولّد خواهرش را به او داد و منتظر لبخندی بر لب پدر شد، امّا در کمال شگفتی اشک پدر را دید که بر گونه اش جاری شد. حسین سبب گریه پدر را پرسید.
امام فرمود: «فرزندم به زودی خواهی دانست.»(1)
کبری علیهاالسلام است.،»(2)
این جهان گذاشت.(3)
رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید، گریان شد... .
«فلما احضرتها اخذها رسول الله و ضمّها الی صدره الشریف و وضع خده المنیف علی خدّها فبکی بُکاءً عالیا و سال الدّمع علی محاسنه الشریف جاریا فقالت فاطمه: لماذا بکائک؟ لا ابکی الله عینیک یا ابتاه!، فقال صلی الله علیه و آله : یا بنیّة فاطمةُ فاعلمی ان هذه البنت بعدک و بعدی تُبتلی بالبلایا تردّ علیها مصائب شتی و رزایا، فبکت فاطمه علیهاالسلام عند ذلک ثم قالت: یا اب فما ثواب من بکی علیها و علی مصائبها؟، فقال: یا بضعتی و قرّه عینی! ان من بکی علیها و علی مصائبها یکون ثواب بکائه کثواب من بَکی اخویها،؛
وقتی زینب را حاضر کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله او را گرفت و به سینه ی شریفش چسبانید و صورت مبارک خود را به صورتش نهاد و بلند گریست [چنان که[ اشک از محاسن شریف او روان شد، فاطمه علیهاالسلام پرسید: [ای پدر گرامی[ گریه ات برای چیست؟ خدا نگریاند دو چشم شما را!، فرمود: ای دختر من، ای فاطمه! بدان که بعد از تو و بعد از من این دختر، گرفتار بلاها خواهد شد و مصیبت های گوناگون بر وی وارد خواهد شد.،
در این لحظه فاطمه علیهاالسلام به شدت گریست و پرسید: ای پدر! ثواب کسی که بر او و مصیبت هایش گریه کند، چیست؟، فرمود: ای پاره تن من و روشنی چشمم! هر کس بر او و مصیبت هایش گریه کند، ثواب گریه اش مانند ثواب کسی است که بر دو برادر او [حسن و حسین] گریه کند،... .»(4)
سیمای زینب
بانویی بلند بالا با چهره ای نورانی، قوی اندام، دارای فصاحت و بلاغتی علی گونه و عصمت و حیائی فاطمی، حلم و بردباری حسنی و شجاعتی حسینی، از وی بانویی کم نظیر ساخته بود.(5)
دوران کودکی
1 ـ مقام وحدانیت
زینب علیهاالسلام از همان کودکی دارای کمالات معنوی و علمی بود چنان که امیرمؤمنان را به شگفتی وامی داشت. آن گونه که ملامحمد تقی، معروف به شهید ثالث، در مجالس المتقین و ابی سعید سبزواری در مصابیح القلوب می نویسند: «حضرت زینب علیهاالسلام همراه با ابوالفضل العباس علیهاالسلام در دوران کودکی، کنار امیرمؤمنان علیه السلام نشسته بودند، حضرت رو به ابوالفضل کرد و گفت: فرزندم بگو یک، او گفت یک. آن گاه از او خواست بگوید دو، ولی ابوالفضل علیه السلام پاسخ داد: پدر! با زبانی که یک گفته ام دو نمی گویم، (منظورش وحدانیت خدا بود) امام علیه السلام از خوشحالی فرزندش را بوسید. آن گاه زینب علیهاالسلام پرسید: پدر! ما را دوست داری!، فرمود: چگونه شما را دوست نداشته باشم، شما میوه دل من هستید.،
زینب علیهاالسلام عرض کرد: لایجتمع حبّان فی قلب مؤمن حب اللّه و حب الاولاد و ان کان ولابد فالحب لله تعالی و الشفقة للاولاد؛ دو محبت در قلب مؤمن جمع نمی شود [هم] حب خدا و [هم] حب اولاد اگر چاره ای نباشد پس دوستی مخصوص خداست و شفقت و مهربانی برای اولاد.،»(6) آری زینب از همان کودکی صاحب علم و کمال بود.
2 ـ ایثار در کودکی
نمونه دیگر از اسناد تاریخی، حکایت از ایثار حضرت زینب علیهاالسلام در دوران کودکی دارد که این نیز بیانگر رشد کمال انسانی وی در طفولیت است.
از جمله در ریاحین الشریعة می خوانیم: «روزی علی علیه السلام مهمانی به خانه آورد ولی در منزل غذایی نبود، حضرت از فاطمه علیهاالسلام سؤال کرد: آیا غذایی داریم.، حضرت فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: فقط یک قرص نان داریم که برای زینب نگه داشته ام.، حضرت زینب علیهاالسلام که در رختخواب ولی بیدار بود، گفت: مادر نان را برای مهمان ببرید، من صبر می کنم.،(7)
3 ـ مهر برادر
از همان کودکی علاقه ای عجیب به برادرش امام حسین علیه السلام داشت چنان که زینب کوچک هنگامی که گریه می کرد، تنها در آغوش برادرش آرام می گرفت. این رفتار فاطمه زهرا علیهاالسلام را شگفت زده کرده بود. به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:پدر من از چنین رفتاری تعجب می کنم. این گونه محبت بیش از حدّ معمول است. زینب بدون دیدن حسین شکیبایی ندارد و اگر بوی حسین را نشود، جان از تنش بیرون می رود.،
رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی این حکایت را شنید، آه از سینه برکشید و اشک بر چهره اش روان شد و فرمود: ای نور چشم من این دختر با حسین علیه السلام به سفر کربلا خواهد رفت و رنج ها خواهد دید...،»(8)
جدایی بیاندازی!»(9)
زینب علیهاالسلام
ام کلثوم، ام عبدالله، ام الحسن، ام المصائب، ام الرزایا، ام النوائب، و... کنیه های این بانوی بزرگوار است و القاب مبارکش که بیش از 60 مورد ذکر شده عبارتند از: عالمه غیر معلمه، فهیمه غیرمفهمه، کعبة الرزایا، نائبة الزهرا، نائبة الحسین، ملیکة النساء، عقیلة النساء، عدیلة الخامس من اهل الکساء، شریکة الشهداء، ناموس رواق العظمة کفیلة السجاد، سیدة العقایل، سرابیها، سلالة الولایة، سقیقة الحسن، عقیلة خدر الرسالة، ولیدة الفصاحة، رفیعة الولایة، البلیغة، الفصیحة، الکاملة، عابدة آل علی، صدیقة الصغری، موثقة، عقیلة الطالبین، فاضلة، شمسة قلادة جلالت، عقیلة الوحی، نجمة سماء نباله، معصومة الصغری، قرینة النوائب، محبوبة المصطفی، قرة عین مرتضی، صابرة محتسب، ربة خدر القدس، قبلة الرزایا، رفیعة الوحی، باب جعلة الخطایا، خضرة علی و فاطمة، ربیعة فضل، شریکة الحسین، بطلة کربلا، عظیمة بلواها، عقیلة قریش، باکیه، سلیلة الزهرا، امین الله، آیة من آیات الله، عارفة، اهل التقی، لبیبة جزلة عاقلة، عقیلة جلیلة، امرأة عاقله، محدثه، ناوس کبریا، راضیة بالقدر و القضاء وحیدة، شجاعة، زاهدة، عامله.(10)
ویژگی های شخصیتی
هرچند برخی از القاب وی به ویژگی های مهمّی در این بانوی بزرگوار اشاره دارد لیکن جا دارد، به چند ویژگی بارز از آن حضرت اشاره شود.
1 ـ عبادت:
زینب علیهاالسلام در عبادت و بندگی خداوند، پیرو مادرش زهرا علیهاالسلام بود. اکثر شب ها ر ابه تهجد و تلاوت قرآن صبح می کرد و به گفته برخی از مورخان شب بیداری یادگار فاطمه علیهاالسلام در طول عمرش، هرگز ترک نشد. حتّی در شب یازدهم محرم با آن همه خستگی و فرسودگی و مشاهده آن همه آلام روحی نماز شب خود را خواند. همچنین از امام سجّاد علیه السلام نقل شده است که: «ان عمتی زینب کانت تودی صلواتها من قیام الفرائض و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام و فی بعض المنازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع و الضعف منذ ثلات لیالٍ لانها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی الیوم و اللیلة؛
عمه ام زینب، نمازهای واجب و مستحبی اش را در طول مسیر کوفه به شام می خواند و در بعضی از توقفگاه ها از شدت گرسنگی و ضعف در مدّت شبانه روز نمازش را نشسته خواند. چون آنچه از غذا سهم او بود، بین کودکان تقسیم می کرد. چون آن قوم به هر یک از ما یک گرده نان در شبانه روز می دادند.»(11)
2 ـ علم و دانش
بخشی از علم و دانش حضرت زینب علیهاالسلام از نوع اکتساب نیست، بلکه همچو سایر اهل بیت علیهم السلام از منبع علوم غیبی است. از این روست که امام زین العابدین به وی «عالمه غیر معلمه» لقب می دهد. آری، این بانوی بزرگوار چنان مقام علمی والایی داشت که یک سال پس از ورود امیرمؤمنان علیه السلام به کوفه زنان آن شهر از وی خواستند اجازه کسب فیض دهد و او در ایامی که در کوفه بود، مجلسی تشکیل داد و در خانه خود به زنان تفسیر قرآن درس می داد.(12)
می گفتی، گفت: بلی، امام فرمود:
ای نور دیده این رمز است در مصیبت وارده بر شما عترت پیامبر صلی الله علیه و آله آن گاه مصائب وارده را شرح داد و حضرت زینب علیهاالسلام گریست.(13)
3 ـ کرامت و استجابت دعا
هر چند هزاران کرامت از این بانوی بزرگوار بروز کرده امّا فقط نمونه ای را نقل می کنیم. مرحوم ثقة الاسلام نوری از سید محمدباقر سلطان آبادی نقل می کند: «به چشم درد شدیدی در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان کردم، اثری نداشت، به سلطان آباد آمدم و نزد پزشکان رفتم. آن جا هم فایده ای نکرد و بر عکس مریضی ام شدید شد. بعضی از دکترها می گفتند قابل علاج نیست. برخی هم قول شش ماه بعد می دادند و من هر روز از روز قبل نالان تر می شدم تا این که سیاهی چشمم گرفته شد و دیگر نمی توانستم بخوابم. در آن اوقات یکی از دوستانم برای خداحافظی به دیدنم آمد. او می خواست به کربلا برود. من هم با او راهی شدم. در منزل اول درد چشم شدیدتر شدو همه، مرا شماتت می کردند مگر یک نفر. بالاخره، به منزل دوم رسیدیم درد شدیدتر از قبل شد و ورم چشمم افزونتر. تا این که نزدیک سحر آرامش پیدا شد.
در عالم رؤیا عقیله بنی هاشم زینب کبری علیهاالسلام را دیدم که گوشه ی مقنعه اش را به چشمم می کشید.
از خواب بیدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمی کردند، سوار شدیم در بین راه درد و ناراحتی احساس نمی کردم. من که همیشه ناراحت و عاجز بودم، پیش خود گفتم: کاش بسته ی روی چشمم را باز می کردم. تا باز کردم، دیدم همه چیز را می بینم. صدا زدم که رفقا بیایید، همه آمدند و گفتند: کدام چشمت درد می کرد؟، گفتم:
چشم چپم بود.، هرچه نگاه کردند تفاوتی بین چشم چپ و راستم ندیدند.»(14)
می خوانیم:
«شیخ عبدالرحمن جمهوری مصری (از علمای اهل سنت) نویسنده ی کتاب مشارق الانوار، می گفت:
در گرفتاری سختی افتادم، با خود گفتم بر سر قبر حضرت زینب، دختر علی بروم، شاید گرفتاری رفع شود.
قصیده ای در مدح زینب علیهاالسلام گفتم که اوّل آن چنین بود:
ال حله لکم علینا الولاء لاسواکم بما لکم الاء
زینب فضلها علینا عمیم
گرفتاریم را کردم.
در کمال ناباوری آن مشکل من حل شد. به خدا سوگند! از حرم بیرون نیامدم، مگر با حاجت روا شده.»(15)
4 ـ معصومه
از دیگر ویژگی های حضرت، مقام عصمت است؛ می دانیم که عصمت درجاتی دارد. مرتبه ی عالی آن مخصوص اهل بیت علیهم السلام است «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا»(16) اما چون حضرت زینب علیهاالسلام نیز از طینت محمدی و مجاهده نفس برخوردار بود، توانست به مرتبه ای از این عصمت دست یابد. لذا خود آن حضرت در برخی احتجاجات خود به این مقام اشاره می کند.
محقق ممقانی در تنقیح المقال می نویسد:
«در صورتی که عقیده به عصمت زینب داشته باشیم، گزاف نگفته ایم. آنان که بر حالات زینب در عاشورا و پس از آن واقف باشند، چگونه می توانند عصمت آن بزرگوار را انکار کنند. چون اگر زینب عصمت نداشت، در آن مدتی که امام سجاد علیه السلام بیمار بود، امام حسین مقداری از سنگینی بار امامت را به آن حضرت نمی سپرد.»(17)
5 ـ موثقه و صدیقه و امینه
حضرت زینب علیهاالسلام مورد اطمینان همه، خصوصا حضرت سید الشهدا و امام سجاد علیهماالسلام بود. لذا امام حسین علیه السلام ودایع امامت را به وی سپرد و هر وقت امام سجاد علیه السلام به بیان اخبار و احادیث می پرداخت و می خواست در ذهن مردم جای بگیرد، آن را به عمه اش مستند می کرد. ابن عباس نیز همین طور به زینب علیهاالسلام استناد می کرد با این که خود مقام والایی داشت ـ می گفت: «حدثتنا عقیلتنا.»(18) روایت حضرت زینب را به مناسبت در فصل های مختلف نقل خواهیم کرد.
از طرف دیگر حضرت، جزو صدیقین به شمار می رفت مقامی که اشخاص محدودی بدان دست یافته اند. و پیامبران بدان مقام فخر می کردند «انه کان صدیقا نبیّا»(19) ابراهیم صدیق پیامبر بود. والاترین مقام صدیقین متعلق به علی امیرمؤمنان است(20) و در زنان سابقه این مقام به حضرت مریم و در امت پیامبر به فاطمه ی زهرا علیهاالسلام (21) و آن گاه به حضرت زینب علیهاالسلام اختصاص دارد. لذا چون مادرش فاطمه ی زهرا به صدیقه ی کبری مشهور بود، به وی صدیقه ی صغری می گفتند.
همچنین حضرت زینب امانتدار الهی بود و به مقام «امینة الله» رسید. زیرا اگر دارای چنان مقامی نمی بود، هرگز امام حسین علیه السلام ودایع امامت را به وی نمی سپرد. آری او در سایه عبادت و بندگی به این مقام رسید.
در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله
چنانچه زینب علیهاالسلام در سال 5 هجری متولّد شده باشد، تنها 5 سال محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله را درک کرده است. البته 5 سالی که آکنده از مهر و عطوفت و خاطراتی برای تمام عمر بود.
آخرین خاطره ی وی از دوره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله مربوط به لحظه ای است که هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، امیرمؤمنان، فاطمه زهرا، حسن و حسین علیهماالسلام هر یک خوابی دیدند که دلالت بر وفات رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشت. لذا با ناله و تحیت به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت کردند. در همین حال زینب علیهاالسلام نیز خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: یا رسول الله، یا جداه! دیشب خواب هولناکی دیدم. کانی بریح عاصفة انبعثت و اسودت الدنیا و ما فیها و اظلمتها و حرکتنی من جانب فرأیت شجرة عظیمة فتعلقت بها من شدة الریح قد قلعتها و القتها علی الارض ثم تعلقت علی غصن قوی من اغصان تلک الشجرة فقلعتها ایضا ثم تعلقت بضرع آخر فکسرته ایضا. فتعلقت علی فرعین متصلین من فروعها فکسرتهما ایضا فاستیقضت من نوهی هذه؛
گویا باد سختی وزیدن گرفت به صورتی که دنیا و ما فیها را تاریک و ظلمانی کرد و من را [شدت باد] به سوئی می برد. بالاخره درخت بزرگی به نظرم آمد، خود را به آن چسباندم. باد از شدت وزش، درخت را از ریشه کند و برزمین انداخت. من خود را به شاخه ای محکم از شاخه های آن درخت آویختم. باد آن شاخه را نیز درهم شکست، به شاخه ای دیگر آویزان شدم، آن را هم شکست، در آن حال به دو شاخه که به هم متصل بودند از فروع آن شاخه چسبیدم، اما آن دو را نیز شکست، و من وحشت زده از خواب برخاستم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از شنیدن این خواب سیلاب اشک از دیده اش جاری شد و به شدت گریست. آن گاه فرمود: ای نور دیده! آن درخت جد تو است که به زودی تندباد اجل او را از پای در خواهد آورد و آن شاخه نخست که به آن پناه بردی، مادر توست و شاخه دیگر پدرت و آن دو شاخه دیگر برادر تو حسن و حسین هستند که در مصیبت ایشان دنیا تاریک می شود و تو در مصیبت آن ها جامه سیاه می پوشی.،»(22) آری و در پی این خواب، با فاصله ای اندک رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی جنان پر کشید و خاندان اهل بیت علیهم السلام را در دنیا با مردمان منافق و کینه توز تنها گذاشت.
با کوثر رسول صلی الله علیه و آله
بی گمان آنچه زینب علیهاالسلام از فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی کسب کرد، مدیون پاکی و طهارت فاطمه زهرا علیهاالسلام و امیرمؤمنان بود. آری فاطمه علیهاالسلام که خود بانویی کمال یافته و تنها زن معصوم در حد رسول خدا و امامان علیهم السلام بود، تربیت زینب علیهاالسلام را عهده دار بود و تا حدود شش سالگیِ زینب این وظیفه را به انجام رساند. زینب علیهاالسلام نیز خاطرات و
روایات فراوانی از این دوره، با خود دارد این خاطرات و روایات هرچند مربوط به دوران خردسالی اوست اما چون کیفیت رشد جسمی و روحی اهل بیت و حتی تولد آنان با دیگران متفاوت است، از این روی آنان قادرند از سنین کودکی احادیث و روایات را به طور دقیق ضبط و برای آیندگان نقل کنند. زینب علیهاالسلام نیز هر آنچه را از آن دوره دیده به خاطر سپرده و به عنوان مبلّغی توانا با نقل آن آیندگان را از مسیر حق و حقیقت مطلع کرده است. اوج این اطلاع رسانی تاریخی و سیاسی را می توان به خطبه ی فدکیّه مربوط دانست که زینب علیهاالسلام خطبه مادر را به طور کامل حفظ و برای آیندگان نقل کرد.
ما در این فرصت به برخی روایات وی از فاطمه ی زهرا علیهاالسلام اشاره می کنیم. روایاتی که همه، رنگ و بویی ولایی دارند و از شدّت اهتمام حضرت به بیان سخن حق پیرامون ولایت حکایت دارند و قبل از آن برای یقین به استحکام روایت وی از مادرش فاطمه ی زهرا علیهاالسلام سخن چند تن از بزرگان را نقل می کنیم:
ابوالفرج اصفهانی: «زینب عقیله، دختر علی بن ابی طالب علیهماالسلام و مادرش فاطمه علیهاالسلام است. او همان کسی است که ابن عباس از او، کلام حضرت فاطمه علیهاالسلام را در فدک نقل می کند و می گوید: حدیث کرد مرا عقیله ی ما، زینب، دختر علی علیه السلام ».
در انساب الطالبین می خوانیم: «زینب کبری علیهاالسلام دختر امیرمؤمنان علیه السلام که کنیه اش ام الحسن بود از مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام روایت می کند.»(23)
عامری از او روایت می کنند.»(24)
(25)
روایات در چند بخش ذکر می شود:
1 ـ وسیله ی ارتباط خلق و خالق
ابوبکر (از محمد بن زکریا، جعفر بن محمد بن عماره کندی از پدرش، حسین بن صالح بن حی از دو نفر از بنی هاشم) از زینب دختر علی علیه السلام نقل می کند که حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
«و نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثة انبیائه؛(26) ما (اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ) وسیله ی ارتباط خدا با مخلوقات هستیم، ما برگزیدگان خدا و جایگاه پاکی او هستیم، ما دلیل های روشن خدا و وارث پیامبران الهی هستیم.»
2 ـ جایگاه شیعیان
ابن حجاف (از محمد بن عمر بن حسن) از زینب علیهاالسلام و اشجع بلید بن سلیمان (از ابی حجاج، محمد بن عمرو هاشمی) از زینب علیهاالسلام نقل کرد که فاطمه علیهاالسلام فرمود: «ان رسول اللّه قال لعلیّ اما انک یابن ابی طالب و شیعتک فی الجنة و سیجی ء اقوام ینتحلون حبّک ثمّ یمرقون من الاسلام کما یمرق السهم من الرمیه؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای پسر ابوطالب، تو و رهروان تو در بهشت هستید. به زودی اقوامی می آیند که از دوستی تو سخن می گویند آن گاه از اسلام مانند پرت شدن تیر از کمان، فرار می کنند.»(27)
3 ـ دوستی آل محمد
عن فاطمة بنت السجاد، علی بن الحسین زین العابدین، عن زینب، بنت امیرالمؤمنین عن فاطمه، بنت رسول اللّه، صلی الله علیه و آله قالت:
«الا من مات علی حبّ آل محمد مات شهیدا؛ آگاه باشید هرکس که بر دوستی آل محمد بمیرد، شهید است.»(28)
4 ـ خطبه نور
طولانی ترین روایتی که از حضرت زینب علیهاالسلام نقل شده و اعجاب همگان را که چگونه وی در سن 5 سالگی توانسته این چنین سخنان نغزی را حفظ کند؟ بر انگیخته، مربوط به حدیثی است که فاطمه زهرا علیهاالسلام در مسجد مدینه حاضر می شود. و همراه آن حضرت جمعی از بانوان وارد می شوند. ابوبکر و عده ای از مهاجران و انصار نیز حاضر بودند، به احترام دختر رسول صلی الله علیه و آله پرده ای سفید می آویزند. فاطمه علیهاالسلام قبل از هر گونه سخنی آهی از دل بر می کشد که بسیاری از حاضران می گریند. وقتی آرام می شوند، این گونه سخن می گوید:
اقرار به وحدانیت
... گواهی می دهم خدای جهان یکی است و جز او خدایی نیست. نشان این گواهی، درستی و بی آلایشی است. و پای بندان به این اعتقاد، دل های با بینش و راهنمای رسیدن به آن چراغ دانش است. خدایی که چشم ها او را نمی بینند و گمان ها چگونگی او را نمی دانند.
فلسفه آفرینش
همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی نمونه ای انشا کرد؛ نه به آفرینش آن ها نیازی داشت و نه از آن خلقت سودی برداشت؛ جز آن که خواست قدرتش را آشکار سازد و آفریدگان را بنده وار بنوازد... .
فلسفه ی بعثت پیامبر
محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت تا کار خود را به اتمام برساند و آنچه را که مقدر ساخته بود، به انجام رساند. پیغمبر صلی الله علیه و آله دید هر فرقه ای دینی برگزیده و هر گروه در روشنایی شعله ای خزیده. هر دسته ای به بتی نماز برده و همگان یاد خدایی را که می شناسند، از خاطر ستوده اند. پس خدای بزرگ تاریکی ها را به نور محمد صلی الله علیه و آله روشن ساخت و دل ها را از تیرگی کفر بپراخت و پرده هایی را که بر دیده ها افکنده بود، به یک سو انداخت. از روی گزینش و مهربانی جوار خویش را بدو ارزانی داشت و رنج این جهان که خوش نمی داشت از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.
عهد بندگان با خدا
«شما بندگان خدا! نگهبانان حلال و حرام و حاملان دین و احکام وامانتداران حق و رسانندگان آن به خلق هستید. حقی را از خدا بر عهده دارید و عهدی را که با او بسته اید، پذیرفته اید.»
جایگاه اهل بیت علیهم السلام :
ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت و تأویل کتاب الله را بر عهده ما گذاشت. حجت های آن آشکار و آنچه درباره ی ماست پدیدار و برهان آن روشن و از تاریکی گمان به کنار و آوای آن در گوش مایه ی آرام و قرار و پیرویش راهگشای روضه ی رحمت پروردگار است.
تفسیر احکام در پرتو اهل بیت علیهم السلام
حرام های خدا را بیان کننده است و حلال های او را رخصت دهنده و مستحبات را نماینده و شریعت را راهگشاینده. ایمان را واجب فرمود و با آن زنگ شرک را از دل های شما زدود و با نماز، خودپرستی را از شما دور نمود. روزه را نشان دهنده ی دوستی بی آمیغ ساخت و زکات را مایه ی افزایش روزی بی دریغ و حج را آزماینده درجه دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و پیروی ما را مایه ی وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستی ما را عزت مسلمانی و بازداشتن نفس را موجب نجات و قصاص را سبب بقای زندگانی، وفای به نذر را موجب آمرزش و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از کم فروشی و کاهش قرار داد.
تبعیت از نهی خدا:
فرمود مِی خواری نکنند تا تن و جان از پلیدی پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند تا خویش را سزاوار لعنت نسازند. دزدی را منع کرد تا راه عفت پویند و شرک را حرام فرمود تا به اخلاص، طریق یکتاپرستی جویند. پس چنان که باید ترس از خدا پیشه گیرید و جز مسلمان نمیرید... .
من فاطمه ام
مردم! چنان که در آغاز سخن گفتم، من فاطمه ام و پدرم محمد صلی الله علیه و آله همانا پیغمبری از میان شما به سوی شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود و به گرویدن شما امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار. اگر او را بشناسید می بینید او پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عموی من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند. آنان را از عذاب الهی ترساند ... صبح ایمان را دمید و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید... .
بعثت صعود به اوج عزت
در آن هنگام شما مردم بر کنار خاکدانی از آتش بودید، خوار و در دیده همگان بی مقدار. لقمه ی هر خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده بودید. نوشیدنی تان آب گندیده و ناگوار، خوردنی تان پوست جانور و مردار بود. پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار تا آن که خدا با فرستادن پیغمبر خود شما را از خاک مذلّت برداشت و سرتان را به اوج
رفعت برافراشت.
علی کیست؟
پس از آن همه رنج ها که دید و خستگی که تحمل کرد، رزم آوران ماجراجو و سرکشان درنده خو و جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان حقیقت نالیوش از هر سو به وی تاختند و با او نرد مخالفت باختند.
هرگاه آتش کینه افروختند، آن را خاموش ساخت و گاهی که گمراهی سربرداشت، یا مشرکی دهان به بیهودگی گشاد، برادرش علی باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و کار آنان را با دم شمشیر، یکسره ساخت.
نفاق رخ نمود
اما شما در آن روزها در زندگی راحت، آسوده و در بستر امن و
آسایش غنوده بودید. وقتی خدای تعالی همسایگی پیغمبران را برای رسول خویش گزید، دو رویی آشکار شد و کالای دین بی خریدار. و گمراهی دعوی دار و هر گمنامی سالار و هر یاوه گویی در کوی و برزن و در پی گرمی بازار. شیطان از کمین گاه خود سر برآورد و شما را به خود دعوت کرد و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبک در پی او دویدید و در دام فریبش خزیدید و به آواز او رقصیدید... .»(29)
الاثر) و ... .
در روایتی دیگر عبدالله بن محض از پدرش حسن مثنی و از مادرش فاطمة بنت الحسین و او از عمه اش زینب کبری روایت کرد که: «مادرم فاطمه زهرا علیهاالسلام در محراب به قیام و قعود و سجود می ایستاد تا آن که آفتاب می زد و همواره برای مؤمنین و مؤمنات دعا می کرد و هیچ گاه برای خود دعا نمی کرد. روزی حسین علیه السلام پرسید:
مادر! چرا برای خود دعا نمی کنی؟، فرمود: فرزندم اول همسایه بعدا خانه.،»(30)
شهادت مادر
و سرانجام زینب کبری علیهاالسلام شاهد شهادت مظلومانه ی مادرش علیهاالسلام نیز شد. آری آن گاه که امیرمؤمنان علیه السلام فاطمه زهرا علیهاالسلام را کفن می کرد، به فرزندانش خطاب کرد:
یا زینب! یا ام کلثوم! یا فضه! یا حسن! یا حسین! عجله کنید و از مادر خود توشه ای بردارید. در همان حال زینب علیهاالسلام و ام کلثوم در پیش روی پدر گریه می کردند. زینب پرده ای بر صورت و پارچه ای بر تن خود انداخته و دامن کشان می آمد و می گفت:
«یا رسول الله! الان حقّا فقد ناک.»(31)
در سایه علی
ازدواج با عبدالله بن جعفر
پس از شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام یگانه پناهگاه حضرت زینب علیهاالسلام ، پدر بزرگوارش علی بن ابی طالب علیهماالسلام بود و در همین دوره بود که حضرت زینب علیهاالسلام ازدواج کرد. وقتی وی به سن بلوغ رسید، بزرگان قبایل برای ازدواج با این ستاره ی خاندان اهل بیت علیهم السلام اعلام آمادگی می کردند. در این میان اشعث بن قیس کندی، قدم پیش گذاشت و او در سال دهم هجری همراه جمعی از قبیله ی خود مسلمان شده بود و بعد مرتد شد. وقتی ابوبکر به او دست یافت، به شرط این که قبول کند با خواهر کور ابوبکر ازدواج کند، او را آزاد کرد. لذا حضرت علی علیه السلام نهیب زد که ای پسر بافنده، پسر ابو قحافه تو را متضرر کرد که خواهرش را به تو داد. اگر نام دختر مرا در میان نامحرمان ببری، جواب تو جز شمشیر نخواهد بود.
یکی از کسانی که به منزل حضرت رفت و آمد می کرد، عبدالله بن جعفر بود که حیا مانع او از ابراز کلامی در زمینه ازدواج می شد. بالاخره یک نفر از طرف او خدمت حضرت آمد و گفت:
«یا امیرالمؤمنین! شما می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اولاد جعفر چقدر علاقه داشت و روزی نظر به آن ها کرد و فرمود:
دخترانمان برای پسرانمان و پسرانمان از آن دخترانمان هستند.، بنابراین مناسب است زینب را به ازدواج عبدا... بن جعفر در آورید. و صداق او را صداق مادرش فاطمه علیهاالسلام چهارصد و هشتاد درهم معین فرمایید. حضرت پذیرفت و ازدواج در سال هفدهم هجری سرگرفت و به زودی جعفر بر اثر دعای حضرت به مال زیادی دست یافت و به جواد بخشنده معروف شد.»
شرط ازدواج
حضرت زینب با عبدا... شرط کرد که من به برادرم علاقه دارم و باید همه روزه به من اجازه دهی، حسین را زیارت کنم و حضرت علی علیه السلام نیز شرط کرد که هرگاه حسین علیه السلام اراده ی سفر کرد و زینب خواست همراهش باشد، عبدا... مانع نشود.(32)
پس از ازدواج
نتیجه این ازدواج چهار فرزند پسر (علی، عون اکبر، محمد، عباس) و یک دختر به نام ام کلثوم بود.
امیرمؤمنان هر روز به خانه دخترش سر می زد و هرگاه که زینب علیهاالسلام قصد زیارت قبر پیامبر را می کرد، امام حسن علیه السلام از یک طرف و امام حسین علیه السلام از طرف دیگر او می رفتند و امیرمؤمنان کسی را می فرستاد که چراغ های مسجد را خاموش کند تا کسی او را نبیند.(33)
شهادت آن حضرت
حضرت زینب سلام الله علیها در شب یک شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.
و مزار ملکوتى آن حضرت اینک زیارتگاه عاشقان وارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مى باشد.
پی نوشت ها:
1 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 38، به نقل از ریاض المصائب. ناسخ التواریخ، حضرت زینب علیهاالسلام ، ج 1، ص 45.
2 ـ زینب الکبری، علامه جعفر نقدی، ص 16.
3 ـ درباره تولد حضرت زینب علیهاالسلام نظریه های مختلفی در کتب تاریخی نقل شده است، مانند: پنجم جمادی الاولی سال ششم، اوایل شعبان، ماه رمضان، دهه اخیر ربیع الثانی سال پنجم یا ششم یا هفتم هجری و ماه محرم سال پنجم، ولی دهه اخیر ربیع الثانی قول قوی تر است. خصائص الزینبیه، ص 55.
4 ـ طراز المذهب، ص 2، نقل از خصائص الزینبیه، ص 53.
5 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 40.
6 ـ مناقب خوارزمی، ج 1، ص 122، در کتاب زینب کبری علامه نقدی این سؤال (بگو یک ...) را به حضرت زینب علیهاالسلام نسبت داده است.
7 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 64.
8 ـ خصائص زینبیه، ص 255.
9 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 42.
10 ـ این القاب، یک سر فصلی برای یک ویژگی حضرت است که به دلیل طولانی شدن از شرح و بسط خودداری و تنها به ارائه فهرست بسنده شد. برای مطالعه پیرامون هر لقب به خصائص زینبیه مراجعه کنید.
11 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 61 و خصائص زینبیه، ص 120 نقل از کبریت احمر.
12 ـ اختیار معرفة الرجال، ص 12. نفس الرحمان، ص 311. امالی طوسی، ص 260 و بصائر الدرجات، ص 343.
13 ـ این مصیبت هاو رمزها توسط امام زمان در روایتی گشوده شد، بحارالانوار، ج 44، ص 223.
«اما پیرامون روایت امام سجاد علیه السلام : «یا عمه اسکتی ففی الباقی من الماضی اعتبار وانت بحمدالله عالمة غیر معلمه فَهِمة غیر مفهمه ...» (سفینة البحار، ج 1، ص 558، بلاغات النساء ص 23.) سید نور الدین جزایری می نویسد:
«از این جا چند مطلب معلوم می شود: اول: مسلم است که حضرت زینب علیهاالسلام دارای این مرتبه بوده که حضرت این را بیان کرده است.
دوم: در این بیان، حضرت خواست شئونات آن مخدره را ظاهر سازد.
سوم: حضرت خواست تلافی نماید به عمه، چنان چه حضرت زینب علیهاالسلام در کربلا تسلی داد فرزند برادر را و... برخی ملک را نبیند آن را «محدث» گویند ... و علیا حضرت به درجه الهام و محدثه نائل شده چنان چه حضرت سجاد می فرماید «عالمة غیرمعلمه» صریح در طریق الهام است و چون از القاب آن مخدره، محدثه و مخبره بوده، ظاهر این است که دارای این درجه هم بوده و معلوم است کسی که دارای مرتبه الهام باشد، محدث بودن چندان مرتبتی نباشد نسبت به مقام او. چه این که خادم و خادمه اهل بیت رسالت علیهم السلام سلمان و فضّه [محدث و] محدثه بوده اند.» (خصائص زینبیه، ص 79.)
14 ـ زندگانی زینب کبری، شهید دستغیب، ص 19.
15 ـ وقایع الایام، تبریزی، ص 302.
16 ـ احزاب/33.
17 ـ تنقیح المقال، ج 3، ص 79 و زینب کبری، علامه نقدی، ص 63.
18 ـ مقاتل الطالبین، ص 60، طراز المذهب، ص 294.
19 ـ مریم/41.
20 ـ تفسیر کنز الدقایق، ج 2، ص 524.
21 ـ وافی جرء 2، ج 3، ص 745 روی عن الامام موسی بن جعفر علیه السلام انه قال «ان فاطمه صدیقة الشهیدة...»
22 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 50، نقل از بحرالمصائب.
23 ـ همان، ص 51.
24 ـ معجم رجال خویی، ج 23، ص 190.
25 ـ کامل الزیارات، باب 88، ص 260.
26 ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211.
27 ـ مجمع الزواید، ج 10، ص 21 و ج 9، ص 289، لالی الاخبار، ج 4، ص 325.
28 ـ دلایل الامامة طبری، ج 3. (مسند فاطمه زهرا سیدحسین شیخ الاسلامی، ص 387).
29 ـ نقل از نهج الحیات، روایت فوق که تنها به گزیده ای از آن اکتفا شد به طرق مختلف از حضرت زینب علیهاالسلام نقل شده است: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 16، ص 210؛ وسایل الشیعه، ج 1، ص 13 و 14 و بحارالانوار، ج 6، ص 107.
30 ـ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 73.
31 ـ همان، ص 51 و بحارالانوار، ج 43، ص 179.
32 ـ ریاحین الشریعه، ج 13، ص 41
و ترجمه زینب کبری، ص 89 و 128.
33 ـ همان، ص 60.
حضرت زینب (س)
حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.
در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام)به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.
هنگامی که سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.
امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که این را در لوح محفوظ نوشته ایم.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود: به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.
یک امتحان بزرگ
از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!
ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار می دارد که هر چه دارند از کراماتی است که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود .
او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت . آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آن سال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آن سال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !
با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .؟ سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت :آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».
منبع: سایت علمی دانشجویان ایران- (ن)
برنامههاى قبل از خطابه متن کامل خطبه پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم
مراسم بعد از خطبه: بیعت مردان خطبه غدیریه امیرمؤمنان(ع) در زمان حکومت
خلاصهاى از واقعه غدیر غدیر از نگاه چهارده خورشید فرهنگ نامهاى غدیر
غدیر در دعاها و زیارات زمینههاى تاریخى حادثه غدیر آیات غدیر
تفسیر آیه تبلیغ غدیر در قرآن سند حدیث غدیر متن حدیث غدیر
غدیر به روایت امیرالمؤمنین علیهالسلام چهل حدیث غدیر طبرى و طرق حدیث غدیر
عید غدیر برترین و پرشکوهترین عید اسلامى فقه غدیر عید غدیر بزرگترین عید اسلامى
عید غدیر از دیدگاهعلامه جعفر مرتضى العاملى نماز عید غدیر معانى و مراتب امامت
بررسى کلامى مساله امامت غدیر در شعر و ادب فارسى امامت در حدیث غدیر
امام شناسى از دیدگاه شیعه تبیین نظام سیاسى اسلام در غدیر خم
غدیر و فلسفه سیاسى اسلام شیعه در اسلام میراث مکتوب غدیر شعر و ادبیات غدیر
حماسه غدیر در آئینه سرایندگان گزیدهاى از سخنان حضرت امام و مقام معظم رهبرى درباره غدیر
لیست کل یادداشت های این وبلاگ